X
تبلیغات
عمومنده
تاريخ : سه شنبه 14 خرداد1392 | 2:33 | نویسنده : shayan
اﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﭼﻮﻥ ﺷﺒﻬﺎ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯼ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﺑﺮﻓﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﻮﺩﻣﺖ ﺗﻮ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻮ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﻋﯿﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﺳﺎﯾﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺎﺯ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
...ﺣﺎﻻ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﺎﺷﻪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻄﻊ ﺑﺸﻪ ، ﺧﻮﺏ ﻃﺒﯿﻌﯿﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﺮ
ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﻣﺸﮑﻞ ﻓﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻪ ﺩﯾﮕﻪ !!!
ﻧﺨﻨﺪ !!! ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ ...
سلام
بابت غیبت کبری  شرمنده
داشتیم اسباب کشی میکردیم یکم دستم به اون بند بود بدشم که فیسبوک ول کنم نبود
الانم که اینجام  نمیتونم برم فیسبوک :دی


تاريخ : چهارشنبه 27 دی1391 | 13:13 | نویسنده : shayan
چرا جم كلاسيك قطعه :( حالا شبا چي ببينم اه

تاريخ : پنجشنبه 7 دی1391 | 18:57 | نویسنده : shayan
نميدونم قضيه حامد صالحي رو شنيديد يا نه . حامد يه فرد خاص بود براي من . خواهش مي كنم برام دعا كنيد دوباره بتونم ببينمش------------------------------------------------------------------------------------------------------ هيچ وقت فكر نميكردم همچين ادم كثيفي بشم p:

تاريخ : چهارشنبه 17 آبان1391 | 20:31 | نویسنده : shayan
dar boonam darboonaye qadim

asan man nemidoonam chera daram too in mamlekat dars mikhoonam

vaqti ye darboon miyad be khodesh ejaze mide har joori k dost dare ba ye daneshjoo raftar kone dg in mamlekat taklifesh roshane



تاريخ : جمعه 14 مهر1391 | 22:48 | نویسنده : shayan
فكر كنم فردا اولين روزه كه بعد از شروع ترم دارم كيف ميبرم يوني...:D

بعدا نوشت: امروزم كيف نبردم خخخخخخخخخخ

امشب فهميدم توي كل كل چقدر استعداد نهفته دارما خودم نميدونستم واالله يه همچين ادمي بودما خودم خبر نداشتم



تاريخ : پنجشنبه 30 شهریور1391 | 22:39 | نویسنده : shayan

نظرتون چيه شما رو صندلي داغه بعديم بشينيد؟ فكر كنم چيزه جالبي بشه!!

(فقط اونايي كه موافقن ميتونن روي صندلي داغ بشينند)



تاريخ : چهارشنبه 29 شهریور1391 | 22:13 | نویسنده : shayan
اينقده خوشحالم دارم دوباره ميرم دانشگاه :دي



تاريخ : پنجشنبه 2 شهریور1391 | 11:33 | نویسنده : shayan
و بالاخره انتظارها به سر رسيد

اين شما و اين صندلي و اين من ، هر سوالي ازم داشتيد ميتونيد از من بپرسيد ، ميتونيد اسمتون رو هم ننويسيد

به همه سوالا زيرش جواب ميدم در كماله صداقت جون خودم

فكر كنم هرچي سوالاتون مسخره تر باشه ، اين پست جالب تر بشه



تاريخ : یکشنبه 1 مرداد1391 | 15:6 | نویسنده : shayan
کاش ما آدم ها هم مثل گربه ها؛ با چند لحظه بو کشیدن می فهمیدیم هر

آشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره ... !!!


یه هفـت ، هـشـت تـا دوسـت دختر هـَـم نـداريـم بيـنــشون بـه عـدالـت رفتــار کنـيــم

خـدا ازمـون راضـــي بــاشـه .....


باید قانون بذارن اونایی که دوس دختر ندارن از سربازی معافن !

ینی اینقدی که ما به موهام میرسیم اگه به یه درخت شلغم رسیده بودیم الان موز میداد :دی...


موضوع انشاء :

نوروز خود را چگونه گذراندید ؟

فرزند کارمند شرکت نفت :

ما رفتیم سوئیس بابا خرج کرد ما خوردیم و خندیدیم

فرزند کارمندبانک :

مارفتیم دبی بابا خرج کرد ما خوردیم و خندیدیم

فرزند کارگر :

ما هیچ جا نرفتیم شرکت به ما سبد کالا نخود و لوبیا داد

بابا خورد گوزید ما خندیدیم =)))))


بچه همسایه هم نشدیم که همه ما رو الگو قرار بدن ... :|


استاد میپرسه تا کجا درس داده ام؟

همه دانشجوها مثل بز هم دیگرو نگاه میکنند

عاشق این اتحادتون هستم بچه ها :)))))))))))

تو ترافیک گیر کرده بودیم که یه BMW 530 اومد بغلمون,

به بابام گفتم بابا یه دونه از این بی ام و ها بگیر،

بابام گفت ماشین ماشینه دیگه چه فرقی داره..؟

ببین الان هم ما تو ترافیک گیر کردیم هم این یارو....!!

یعنی خداوکیلی تا حالا اینجوری قانع نشده بودم. :|


بچه که بودیم با دویست تومن کلی هله هوله میخریدیم.

امروز وقتی خونه رو جمع میکردم چند تا دویستی ِ آش و لاش پیدا کردم.

انداختمشون تو سطل آشغال و یادی هم از عمه مسئولین کردم!


وقتی تو پشت فرمون باشی و بابات کنار دستت...

امکان داره یه سری قوانین جدید هم به قوانین راهنمایی اضافه بشه …

ولی وقتی بابات نشست پشت فرمون همون قوانین راهنمایی هم میتونه کنسل بشه!

کنسل شده که میگمااااا


دوس دختر شما ، دوس دختر ما هم هست ، بابا ما این حرفا رو نداریم با هم :خخخخ مگه نه ؟ :دی
طبیعیه که یه آهنگ تو رو یاد یه نفر بندازه ، اما مصیبتش از اونجا شروع میشه که یه آهنگ
 سه نفر رو همزمان بیادت بیاره ..!
بد درگیریم بخدا :دی

یعنی عاشق اون استادی هستم که قبل از شنیدن "استاد خسته نباشید" خودش بگه:

بچه ها خسته نباشید میتونید برید :دی


ديدين بعضي وقتا يه پرنده محکم ميخوره به پنجره؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
زياد خودتونو ناراحت نکنين خدا داره "انگري بردز " بازي ميکنه:)))


اونقدری که پراید جون ایرانی ها رو گرفت اسکندر مقدونی نتونست بگیره !


دقت کردین خارجیا تو آسانسور همه رو به در آسانسور وایمیسن ولی ما ایرانیا رو به هم؟! :-


یکی از دو راهی‌ های زندگی وقتیه که نمیدونی درِ شیشه‌ای مقابلت رو باید «بکشی» یا «فشار بدی» :)


روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد يــا ســقــط شــدنــد يــا مــرده بــه دنــيــا آمــدنــد !!

بيست تومن دادم صابون پوست خريدم...ميبینم بابام داره باهاش جوراب ميشوره :|

يه بار هم نصفه شبي داشتم با دوس دخترم حرف مي زدم كه وانگهي گوزيدم...

بعد از چند ثانيه سكوت دوس دخترم پرسيد خودت سالمي؟!

هنوزم كه يادش مي افتم از خنده پخش زمين مي شم!!! :)))

اصلن فك كنم سر همون گوز بهم خيانت كرد :دی



از خانم هایی که دم به دقیقه عکس پروفایلشون رو عوض میکنن و باعث میشن با روحیه بهتری
روزمون رو شروع کنیم کمال تشکر را دارم :دی
شاد میشم که میگمااا :دی

هر كی به ما رسید مال كسی دیگه بود،، از مالكین محترم خواهش میكنم معشوقه هایتان را
 جمع كنید از این وسط ها مسط ها.... :دی

آدمیزاد بی غذا دو ماه دووم می آره ...
بی آب دو هفته .......
بی هوا ، چند دقیقه ..............
اما بی " وجـــدان " متاسفانه خـــــــــــــععععععععلی :|

خدایا ! میشه یکی دو سالم ما رو امتحان کنی ببینی جنبه ی پولدار بودن رو داریم یا نه؟

یه دوست بی شعور داشتم که هر شب ساعت 3 زنگ میزد به گوشیم از خواب بیدارم می کرد.

شب اخر خیلی جدی بهش گفتم دیگه این کارو نکن وگرنه بد می بینی...اما بازم زنگ زد...

منم فردا شبش موبایل ام رو دایورت کردم رو شماره خونه خودشون راحت گرفتم خوابیدم...

دوستم بعد ها برام تعریف کرد زنگ که زده 1نفر گوشی رو بر میداره شروع میکنه به فحش

خار و مادر دادن...دوسته منم داشته از خنده غش میکرده که تازه بعد 5 دقیقه خنده متوجه میشه

صدا داره از اتاق بغلی میاد و اون طرف هم پدرشه که داره به خودش و زن و بچش فحش میده =)))


شوقی که مادربزرگم برای شرکت کردن در مراسم ختم داره من برای شرکت کردن در پارتی ندارم!

خدا از اديسون پرسيد: اي بنده بگو در جهان چه كردي؟ اديسون گفت: من الكتريسيته را اختراع كردم،

 كه با آن خانه‌ها روشن شد، كارخانه‌ها بخاطر برق بوجود آمدند، مردم غذايشان را با آن گرم مي‌كردند و…

خدا گفت: اي بنده! بگو ببينم رسانه ملي ضرغامي هم از طريق الكتريسيته كار ميكرد؟...

اديسون سرش را پايين انداخت و خود مسير جهنم را در پيش گرفت..=))))))

در پی تحریم ایران از سوی تیوتا ... ایران خودرو نیز کشور ژاپن را تحریم کرد !

گزارشهای رسیده حاکی از این است که کمر ِ صنعت کشور ژاپن پس از این تحریم جوری شکسته که هیچی

دیگه کمرش خیلی شکسته


میترسم این جوری که صدا سیما پیش میره , نسل جدید فکر کنن تنها راه حاملگی , استفراق کردنِ! =)))


يه عمه دارم،خدایش خیلی آدم خوبيه، خداوکیلی حقش بود که خالم باشه!
دخترِ همسایمون تو عروسی داداشش 1 ساعت با من رقصیده هاا، بعد دیروز زنگشون رو زدم ،
 فهمیده منم چادر سرش کرده !!!
اینایی که با موبایل بهشون زنگ میزنی و یهو قطع میشه وسطش... بعد دوباره زنگ میزنی میبینی
اشغاله،  میفهمی اون داره تو رو میگیره...بعد یه کم صبر میکنی اون زنگ بزنه هیچ خبری نمیشه،
میفهمی اون زنگ زده دیده اشغاله فهمیده تو داری زنگ میزنی صبر کرده تو زنگ بزنی...
بعد تو دوباره زنگ میزنی میبینی اشغاله...
میفهمی صبرش تموم شده و تصمیم گرفته خودش زنگ بزنه....دوباره صبر میکنی و همین طوری این
داستان ادامه داره....
خو لامصب میبینی که من زنگ زدم از اول! قطع شد صبر کن خودم میگیرم چرا رو اعصاب خودت و خودم
رژه میری ؟؟

ﻧﺸﺪ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺰﺍﺭﻳﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﺩ ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ ، ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺳَﺮ ﺗَﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ =)))


واكنش زنها بعد از نگاه شوهرشون...

.

.
.
.
.
.
.
.
.
زن اروپایی: عزیزم این نگاهت رودوست دارم..

زن ایرانی: چیــــــــــــــه ؟ بیا منو بخـــــــــــور =)))))



در روایاتی آمده دخترا وقتی بیشتر از سه نفر یه جا جمع میشن حتی میتونن رابطه لیلی و مجنون رو هم
خراب کنن =)))
چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.
 ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :
(( ای عزب!  ناقص!  بدبخت!  بی عرضه!  بی مسئولیت!  پاشو برو زن بگیر)).
رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟  گفتم: دیپلم تمام!
گفت: بی سواد!  امل!  بی کلاس!  ناقص العقل!  بی شعور! پاشو برو دانشگاه.
رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری.
پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز.  گفت: مرد نشد  نامرد! بزدل! ترسو!
سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم و برگشتم.
رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم.
گفت: بی کار!  بی عار!  انگل اجتماع!  تن لش!  علاف!  پاشو برو سر کار.
رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی
تا کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم.
برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار
کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!.
برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی.
گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم.
گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم.
برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!!

یه قانونی هست که میگه :

همیشه یه آهنگ توی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی

اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!


پسر به دختر: ديگه تموم شد !

دختر: به همين زودي عوضي؟ ميدونستم اينقدر پستي، واسه همين با 3 تا از دوستات بودم ...!!!

پسر:من فيلمو گفتم

دختر:اه ببخشيد شوخي کردم

پسر:خفه شو!! :|


قسم به روزی که استتوس یک پسر بالای 50 تا لایک بخورد در حالی که استتوس دختران بی لایک، خاک
می خورد...
.
.
.
.
.
.
.
.
این علامتیست آشکارا به متفکرین که قیامت نزدیک است :دی
"شیخ فیس الدین"، علائم ظهور، جلد آخر، پشت جلد
وقتی پیر شدیم برای بچه هامون تعریف میکنیم ٰ، یه مرد نفت رو ملی کرد ، یه نامرد اینترنت رو .......
ارزومه که یه بار روکش ماست و موسیر رو سالم باز کنم!!
میگن تو قیامت گوگل و فیس بوک هم به حرف میان و همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی و
کامنت های که با هدف خاصی گذاشتی و عکس پروفایلایی  که به چشم خواهری نگاه نکردی رو لو میده..:))
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن ، روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون ،
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن، اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب ،
 آخر سر هم خاموش میکنن
بـه سـلامتـی اونـی کـه

ایـنـقـدر بـردمـش بــالا کـه دیـگه دست خـودم بــهش نـمـیـرسه. . .
اینایی که از دستشویی میان بیرون دستاشون رو با شلوارشون خشک میکنن، خیلی مردن، خیلی


میگن تو جهنم وسط غذا مو نیست، وسط موها غذا هست :)

من از اون کسی که اختلاس سه هزار میلیاردی کرده میگذرم، ولی از فروشنده ی سوپرمارکتی که

 پول خرد تو دخلش داره ولی به جاش آدامس موزی میده نمیگذرم

يه ضرب المثل چيني ميگه :
" تا ايران هست، بازيافت چرا؟ " :|
ديدم که ميگما!!!!

لذتی که در غیبت کردن هست در تعریف و تمجید نیست !

(جاریِ زنِ دکتر شریعتی) =)))

غیبت کرده که میگه ها

فقط یک ایرانی میتونه با بوق ماشین هم سلام کنه،هم خداحافظی،هم فحش بده و هم تشکر کنه
جلوی پسره رو تو خیابون میگیرن میگن:این خانم با شما چه نسبتی دارن؟
میگه: تو فیسبوک با هم پنج تا دوستمشترک داریم !!! =)))))

به غضنفر میگن امام ها رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه.

 اگه ببینمشون می شناسم!

هر وقت عصبانی شدی ، یه نفس عمیق بکش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد تا اونجايي كه ميتوني فحش بده :دی


وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه
تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته
فیلم ساختم که میگما

به جی افم زنگ زدم و داشتم باهاش حرف میزدم، اونم داشت با هندزفیری باهام حرف میزد

که اگه کسی اومد تو اتاقش وانمود کنه داره آهنگ گوش میده.

بعد یهو مامانش صداشو شنید که داره حرف میزنه و یهو اومد تو و گوشیشو گرفت.

منم به جای اینکه قطع کنم شروع کردم "آی بری باخ بری باخ" رو خوندم یعنی داشت آهنگ گوش میداد.

مادرش مونده بود بخنده یا فحشم بده:)))))


ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ یک ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ! ﻗﺸﻨﮓ ﯾﻪ ۶ ، ۷ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻢ ! :دی

آمریکایی:گلف بازی کنیم؟

فرانسوی:اوکی‌، چیا احتیاج داریم؟

آمریکایی:چوب،توپ،سوراخ.

فرانسوی:من توپ دارم.

آمریکایی:منم چوب.

 غضنفر: خییلی نامردین ... من بازی نمیکنم =))))))))))

دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی موندم چیکارش بکنم !



یکی مسئولیتشو به گردن بگیره

تو کل دنیا بوسیدن راه ابراز علاقه است، تو ایران جزوه دادن به هم! :))


توی دبستان سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !:دی کارایی میکردیما

هرکی بهت سنگ پرت کرد بهش گل پرت کن

.

.

.

.

.

.

.

البته با گلدونشا :دی


پی نوشتز (جمع پی نوشت)

- نظرتون چیه پسته بعدیم یه صندلی داغ باشه؟ نظر مثبتتون رو هر چه زودتر اعلام کنید :دی

- دوباره باید یکی رو که خیلی ازش بدم میاد تحمل کنم اخه چراااااااااااااااااااااااااااااا اینقدر بدشانسم؟

-اگه توی لینکام نیستین بگید تا لینکتون کنم

-فکر کنم خیلی زیاد بود یه سری رو حذف کردم



تاريخ : جمعه 23 تیر1391 | 23:16 | نویسنده : shayan
بر اثر یک حادثه عجیب خیلی از لینکام پوکیدند

لطفا بگید تا دوباره لینکتون کنم



تاريخ : یکشنبه 7 خرداد1391 | 11:15 | نویسنده : shayan
سلام امروز عدد پی رو تا شونصد رقم اعشار براتون میزارم (یک ساله دارم رووش کار میکنم)

۱۲۴۴۵۳۳۱.۶۳۳۱۳۵۴۱۵۴۳۵۴۶۳۵۴۳۶۵۴۱۲۳۷۶۴۳۲۱۲۴۶۵۴۲۱۲۱۱۳۵۴۶۵۴۲۴۳۵۴۳۲۴۶

۲۳۵۲۵نت۲ا۵ت۲۱ل۵۳۲۳۸۴۵۷۶۴۲۵۶۴۲۹۳۸۵۴ل۳۳۴لن۵و۳۴۴ل۶۳خ۸۲۷۴۵۶۵۴۳۴۲۳۴۳

ا۲۵غل۳مل۳۴۴ا۳۵۲۹۴۶۷۳۵۳۴۹۸۷۰۶۲د-۹۳۲۱۴۳-۸۹۵ذ۱۴۰-۹غ۶۹۳غد۶.۱۳ذا-۱-۲۸۱۳۱

۱۰۳۴ع۳۱۷۲۳۹۲.۷۱۳ذ۷۶۱ر۲.۸۳۵۵۶۴۲.۰۷۸۰۳۶.۰۱۹ز۲۷۶د۲۰-۹۳۰۶ز۵د۲۷۰۳۶۰۵۶۲۳۵۳۴

۲۰۱۸۳زغد۲۹۲۱۳۶۴۵۳۲۱ج۳۰۲۲۹۱۵۶۰ز۱۹۷۰.۴۹۱۵رذ ۲راد۱۳۲ز۲۱ع۳۱۹۳۲ز۷ف۳۱۳۱۸۵۶



تاريخ : جمعه 25 فروردین1391 | 19:20 | نویسنده : shayan
دقت کردین این وزیر دارایی چقدر آدم بی‌کاریه؛ روی هر کدوم از اسکناس‌ها یه امضا می‌زنه! :دی

---

مامانم اصولا فكر ميكنه من يكي رو توي اتاقم قايم كردم . همچين سوپرايز كننده مياد توي اتاقم كه از هولم ميخورم توي در و ديوار(چه كاريه اخه مادر من)

---

دستمال کاغذی رو از فاصله حدودن 4 متری پرت کردم و افتاد داخل سطل آشغال!
 این موفقیت رو اول به خودم وبعد به جامعه گشادها تبریک میگم...... :دی
---

تقسیم بندی لباس آقایون:

یکی لباسهای کثیف، دومی لباسهای کثیف اما قابل پوشیدن! :دی

اس ام اس خالي هم قبول ميكنيم
.
.
.
..
.
.
.
انجمن فراموش شدگان :دی

---

کاربردی ترین چیزی که من ازکتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که
وقتی در ترشی یا مربا باز نمیشه, بگیرمش زیر آب گرم!!(نظر شما ؟)
---

تو کل دنیا بوسیدن راه ابراز علاقه است، تو ایران جزوه دادن به هم! :))

جزوه نگرفتم که میگما :دی

---

در کندنِ چسب مایعِ خشک‌ شده از روی پوستِ دست،

لذتی است که در انتقام نیست ..!

---

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:
میتونم بهت اعتماد کنم ؟!
در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده !
---

وقتی پیر شدیم برای بچه هامون تعریف میکنیم ٰ، یه مرد نفت رو ملی کرد ، یه نامرد اینترنت رو .......

---

این ایزیلایف هم باید یه پوشک بزنه واسه نسل جوون ...
که هی از پای فيس بوك پا نشن برن دستشویی !
---
میگم اینجوری که عزرائیل داره میره سراغ بازیگرا و اینا ، احتمالا در بارگاه الهی مشغول
 ساخت سریالی چیزی شده :))
---
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن ، روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون ،
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن، اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب ،
 آخر سر هم خاموش میکنن=))))
---

حالا به فرض ما دل نداریم، معده که داریم  یه دوست دخترم نداریم این دوران ِ

 دانشجویی بیاد برامون غذا بپزه :دی

میگن تو جهنم وسط غذا مو نیست، وسط موها غذا هست :))

---

یه دوست دخترم نداریم وقتی میریم لباس بخریم بیاد نظر بده تو بوتیک بگه قشنگه، زشته، چیه، که اینقد

 جلو آیینه حول محور Y نچرخیم:)))

---
آدمیزاد بی غذا دو ماه دووم می آره ...
بی آب دو هفته .......
بی هوا ، چند دقیقه ..............
اما بی " وجـــدان " متاسفانه خـــــــــــــععععععععلی :|
---

یکی از تفریحات ما ایرانیها اینه که وقتی یه چیزی رو میخریم بعد تو تک تک مغازه ها میریم

همونو قیمت میکنیم :)))

قیمت کردم که میگما :دی

---

محققان ایرانی بر این باورند که 72361987 نفر درایران مبتلا به تنبلی مفرط هستند،

 چون که حاضر نیستند حتی این عدد رو هم کامل بخونن!

---

يه عمه دارم،خدایش خیلی آدم خوبيه، خداوکیلی حقش بود که خالم باشه!

دختر ها مثل نمک می مونن! میشه بدون اونا زندگی رو گذروند، ولی بی مزه میشه!!

---

پسره به دوست دخترش SMS میده : عزیزم.میای بريم بيرون؟ اگه موافقی عدد ۱ رو وارد کن اگه

مخالفی عدد ۳۱۴۱۷۱۹۲۰۲۳۴۵۷۸۹۰۷۶۶۴۶۴۶۵۵۵۴۵۵۵۴۵۵ رو وارد کن ! :دي =))

---

در روایاتی آمده دخترا وقتی بیشتر از سه نفر یه جا جمع میشن حتی میتونن رابطه لیلی و مجنون رو هم
خراب کنن =)))
---
چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.
 ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :
(( ای عزب!  ناقص!  بدبخت!  بی عرضه!  بی مسئولیت!  پاشو برو زن بگیر)).
رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟  گفتم: دیپلم تمام!
گفت: بی سواد!  امل!  بی کلاس!  ناقص العقل!  بی شعور! پاشو برو دانشگاه.
رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری.
پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز.  گفت: مرد نشد  نامرد! بزدل! ترسو!
سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم و برگشتم.
رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم.
گفت: بی کار!  بی عار!  انگل اجتماع!  تن لش!  علاف!  پاشو برو سر کار.
رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی
تا کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم.
برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار
کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!.
برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی.
گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم.
گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم.
برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!!
---

یه قانونی هست که میگه :

همیشه یه آهنگ توی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی

اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!

---

میخواین بدونید چرا آخوند ها تو دوران تحصیلشون هیچی یاد نمیگیرن؟!

.

.

 ... .

.

.

.

.

.

.

استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

استاد: بله آفرین!می خواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

استاد: وعجل فرجهم انشاء الله! به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت…

طلاب: کدام حضرت؟

استاد: حضرت محمد!

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد

---

یه دونه ازین سوسک ریزا هست

هر شب ساعت 12 که میشه میاد رو میزم راه میره

هی وایمیسته نگام میکنه باز راه میره...

منتظرم یه شب روی اون غرور مسخرش پا بذاره و بگه عاشقم شده =)))))

---

منطق ایرانی :

دو حالت داره: یا حق با منه ، یا تو نمی فهمی که حق با منه!!! :|

---

در فارسي 1 و زمزمه بازيگرها از بين نمي روند بلكه از سريالي به سريالي ديگر منتقل مي شوند

---

من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی حتی خاطرات

دوران مهد کودک اونم با وضوح HD یادِ آدم میاد !

---










تاريخ : پنجشنبه 18 اسفند1390 | 0:0 | نویسنده : shayan
گاهي اونقدر غرق ارزوهات ميشي که فراموش ميکني يکي بيرون دستشویی منتظره☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ به طرف ميگن تفريحت چيه ؟ ميگه بدبختيامون رو تو فيس بوک مينويسيم .. لايک ميزنيم ، بهشون ميخنديم !!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش… بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند ، آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ پسره میره لوازم التحریری و میگه : آقا کارت پستال تو تنها عشق منی رو دارید؟... مرده میگه : بله داریم. میگه : پس 12تا بدید لطفا..!!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ میگن تو بهشت نیم ساعت که درس خوندی مامانت میاد با یه لیوان چایی و یه کیک شکلاتی میگه عزیزم خسته شدی دیگه بسه برو فیسبوکت رو چک کن... ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت !!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ آیا میدانید ۸۰ درصد صحبت انسان ها در روز گفت وگویی است که در ذهن خودشان انجام می دهند. ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ؟ اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ دوستِ عزیزی که سعی داری با دهن بسته خمیازه بکشی... چه کاریه واقعاً ؟ ! جاش سوراخای دماغت باز می شه خوب... ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ یکی زنگ زده منم اصلا حوصلشو نداشتم. شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا... میگه صدات قطع و وصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ من دیگه اون آدم ِ قبلی نیستم اما به نظرم این مشکل نیست مسئله اونه که من اون آدم ِ بعدی هم نیستم... ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ مامانم خطاب به همسترمون: سلام عزيزم، سلام پسرم صبحت بخير! خوب لالا کردي؟ بزار برات غذا بيارم عشقم بخوري چاق بشي چله بشي... آي مامان قربونت بره.. اي جانم اي جانم! مامانم خطاب به من: هوي شتر نميخواي اون تن لشت رو از جات بلند کني بياي صبحونتو کوفت کني؟؟؟ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ یارو داشت بچش رو ميزد بهش ميگن چرا ميزنيش؟ ميگه فردا كارنامشو میگيره منم فردا نيستم شهرستانم. ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ آخر نفهمیدیم منظور اینایی که میگن گوش کن ببین چی میگم چیه ؟ آخر گوش کنم ؟ یا ببینم ؟ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ دوتا انگلیسی داشتن فارسي یاد میگرفتن اولي ميگه پاشو دومي مي گه نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شم ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ سال ها برای برابری زنان و مردان تلاش کردیم و بالاخره توانستیم حق مش کردن مو، سوراخ کردن گوش و برداشتن ابرو را به آقایان تقدیم کنیم!☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ بچه:مامان اون آقاروببین کچله! مامان: هیس…میفهمه بچه: مگه تا حالا نفهمیده! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ اعتماد به نفس بعضی ها رو اگه خر داشت الان سلطان جنگل بود!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ مرد : اگر من ترکت کنم عمرا نمیتونی یکی مثه من پیدا کنی... زن : چی باعث شده که فک کنی باز هم یکی مثه تو میخوام...؟ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ دوغ قبول! شيركاكائو قبول! آبميوه پاكتى قبول! اصلا نوشابه هم قبول! آب معدنى رو ديگه برا چى تكون ميدى؟! همش همونه!!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ مرده شب خونه نمیاد فرداش زنش میپرسه کجا بودی میگه پیش دوستم زنه زنگ می زنه به ده تا از دوستاش 8 تا میگن اینجا بوده 2تا میگن هنوز اینجاست ! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ میدونی چیه ؟ اونقدری که واسه ... مایه گذاشتم ، اگه به دسته بیل آب میدادم تا حالا میوه داده بود ! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ شوخ طبعی یکی از ویژگی های مردان جذابه... . . . . . . . . . اما به یاد داشته باشید که هرگز دختری رو پیدا نمیکنید که بیخیال بهرام رادان بشه و بره سراغ حمیدماهی صفت !!! ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ جمعیت جهان = 7,000,000,000 نفر اگه من بمیرم = 6,999,999,999 نفر همه اعداد عوض میشه قدر منو بدون ... ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ زن همسایه چیست ؟ زن همسایه موجودیست که ساعتها دم در حرف میزنه اما نمیشینه ، چون دیرش میشه... ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ ☃ ☂ امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم! تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون. و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور خصوصا دخترای گل جلب می‌کنم: نارنگی! کجا میری؟ پرتقال! بدو تا نخوردمت! هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟ ته ‌سیگار! رفتگر!برو ۹ شب بیا بابا! چی‌توز موتوری! سن ایچ و دیگر هیچ! لینا توپی!!انقدر جون نده بابا! اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟ بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!............. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ميخام براي وبلاگم يه نويسنده انتخاب كنم كسي هست كه كمكم كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (...) عشق ممنوع هم تموميد:((((((((((((((((((((((((((( كاش هيچوقت دانشگاه نميومدم! يه نظرسنجي سمت راست وبلاگم هست دوست داشتين نظر بديد

تاريخ : پنجشنبه 29 دی1390 | 22:47 | نویسنده : shayan
 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...



تاريخ : چهارشنبه 23 آذر1390 | 23:42 | نویسنده : shayan

سلام

1.اگه قرار بود يه لغت رو از زندگيتون پاک کنيد کدوم بود؟

2.قشنگترين آرزوي بچگيتون چي بود؟

3.سه چيز که دوست داريد براتون اتفاق بيفته؟

4.اگه نامرئي بودين چيکار ميکردين؟

5.قشنگترين جمله اي که شنيدين چي بود؟

6.بهترين و بدترين تصميمتون چي بود؟

7.بهترين و بدترين اتفاق زندگيت چي بود؟

8-چه حيوونيو دوست داري و از کدوم حيون بدت مياد؟

9.کدوم اسم پسر و دختر رو دوست دارين؟

10.اگه همه چيز تو دنيا بهم ميخورد و من تو فاميل ميشديم . دوست داشتي با تو چه نسبتي داشته باشم؟اصلا دوست داشتي با هم نسبتي داشته باشيم؟

11.يه نصيحت بهم بکن!

12.چه نمره اي به من ميدي .از يک تا 20 چرا؟

سوال آخر ..... اين سوال رو اگه سختتونه ميتونين تو يه نظر ديگه جواب بدين و اسمتونم ننويسيد .. فقط راستشو بگيد ... نظرتون راجع من چيه و ويژگي هاي بد و خوب منو بگيد

اينو از وبلاگه دختر مهتاب گرفتم با كمي دست كاري


پي نوشتها:

عشق ممنوع عجب فيلميه ها!!!

وحيد - سياوش - حميد - نويد - كيارش - احمد به خدا مرد به شما ميگن

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود
مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد
جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌!(اين درباره من صدق ميكنه)
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره
جاذبه ی زمین به سیب نداره
دیدم که میگمااااااا
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

عمو زنجیر باف جان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید
جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار
یک گِلگی داشتم از حضورتون ...
شما که زنجیر ما رو بافتی..؟
... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟
مشکلتون دقیقاً چی بود؟
مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
گوشيم زنگ خورد ، اسم رفيقم "رضا" افتاد
گوشی رو برداشتم ، با يه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف
يه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نيست؟
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یادش بخير ما بچه بوديم ، يه دستمال کهنه اي ، لنگ ماشيني چيزي پيدا ميکردن ميذاشتن لاي پامون بقچه ميکردن تا يه هفته بعد بازش کنن الان پوشک زدن واسه بچه با خروجي هوا از هردو طرف ، 8 لايه محافظ ، ويتامينه ، همراه با عصاره مالت ، 12 اير بگ ، کروز کنترل ، سنسور عقب ، تهويه مطبوع ، با ال سي دي... خلاصه فول آپشن ديگه ! از ال سي دي هم توشو نشون ميده ديگه لازم نيست را به را بازش کنن
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری،

قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن
منبع:شهر فرنگ
بعدا نوشتم:
ديشب طوطيم افتاد پشت دكور دكور هم به ديوار پيچ شده بود با هزار زحمت يه گوشش رو بريدم تا اومدم ورش دارم چشمم افتاد به يه سووووووسك جييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييغ حالا خوبه مرده بود
بهعضيها ازم خاستن به سوالا جواب بدم
1-نامردي
2-نانوا شم
3-دو تا ميگم زودتر درسم تموم شه - بتونم با يكي از دوستام باجناق شم
4- نيدونم
5-بيا بغلم
6-موندن تو دبيرستانه خودم بدترينشم نميتونم بگم
7-به يكي از ارزوهاي بچگيم كه تو خابم نميديدم رسيدم بدترينشم دعوام با بهترين دوستم
8-گربه-حشرات البته مستندشون رو دوست دارم
9-كسري - شايان-علي-ارسطو-شيرين-شادي كلا اسماي ش دار خوشم مياد - بهار - ايدا
11-فقط كسي رو دوست بدار كه عاشقت باشه


تاريخ : یکشنبه 15 آبان1390 | 20:29 | نویسنده : shayan
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند.
چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن.
اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم .
دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.

 

چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن.
پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه ..من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم.
مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.
ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم
ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی.

جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم !!


سلاااام خوشتون هست؟

اب زاينده رود رو باز كردند

 الانم داره بارون مياد

ديگه بهتر از اين نميشه

من بايد برم زيره بارون با باي

راستي عيدتونم مبارك توروخدا بعبعي قربوني نكنيد گناه دارند بدبختا



تاريخ : پنجشنبه 28 مهر1390 | 9:10 | نویسنده : shayan
سلام چطور مطوريد

به خدا شرمنده نميتونم اپ كنم................

امروز ۲ تا پست براتون گذاشتم

يكيش رو الا بخونيد يكيش رو دو سه هفته ديگه

راستي ميخام قسمت درباره من توو پروفايلم رو شما پر كنيد ميتونيد درباره من نظرتون رو بگيد

هركدوم كه درست بود رو ميزارم داخل پروفايلم

چاو

اندر احوالات خانمها 15+ (شرمنده طنزه ناراحت نشين لطفا)

اطلاعات زیر،‌حاصل یك تحقیق بر روی یك گروه میلیونی از دختران ایرانی است كه در آن رابطه‌ی بین سن و معیار ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است از استاد نینجاپولوس (نینجا) کمال تشکر را دارم که در این تحقیقات ما را یاری کردن .

1۸ الی ۲۰ سالگی:

حداقل لیسانس داشته باشد،قدبلند،‌خوش بر و رو،‌ خوش تیپ،‌ خوشمزه!،‌ پولدار،‌دارای ماشین (حداقل 206)،‌ترجیحا خارج رفته.

۲۱ الی ۲۴ سالگی:

حداقل فوق دیپلم داشته باشد،‌قد متوسط هم اشكال ندارد، قیافه چندان مهم نیست، تیپ معقولانه، بداخلاق نباشد،‌دارای ماشین (حداقل پراید)، خارج رفته ‌نرفته فرقی ندارد.

۲۵ الی ۲۹ سالگی:

مدرك تحصیلی چندان مهم نیست،‌كار داشته باشد كافیست، قدش خیلی كوتاه نباشد ترجیحا، مهم سیرت است نه صورت!، آدم نباید ظاهربین باشد،‌ دست بزن نداشته باشد همین، ماشین نداشت اشكال ندارد ولی قول بدهد بعدا بخرد.

۳۰ الی ۳۵ سالگی:

مدرك اصلا مهم نیست فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد كفایت می‌كند، كار داشته باشد، قدش اصلا اهمیت ندارد،‌مهم فهم و شعور است.

۳۶ الی ۴۰ سالگی:

کار داشته باشد كافیست،‌فهم و شعور هم ترجیحا داشته باشد.

۴۱ الی ۵۰ سالگی:

مذكر باشد كفایت می‌كند!

۵۰ الی آخر:

در حال حاضر مشترك مورد نظر در دسترس نمی‌باشد/ نو ریسپانس تو پیجینگ!

در پایان به پسران محترم و عزیز توصیه می‌شود:

توصیه : با توجه به بالا رفتن سن ازدواج دختران كه میانگین آن نزدیك به سی سال است ، زیاد خودشان را برای ادامه‌ی تحصیل، مشكل سربازی،خرید منزل،‌ماشین،‌موبایل و غیره اذیت نكنند؛ چرا كه هم عجله كار شیطان است و هم طبق آمار فوق،‌طرف همینجوری از شما راضی است و نیازی به زحمت اضافه نمی‌باشد!حیف وقت نیست

 

هی میگن ما حق خانمها رو میخوریم تو رانندگی بابا:

من نميگم به خانمها گواهينامه ندينا، فقط بي زحمت واسشون جاده جدا هم درست کنين!!
دیروز نزدیک بود با یکیشون شاخ به شاخ بشم
من نمیدونم تو جاده مانع که نبود پس چرا زیک زاک میرف دختره؟؟؟

 

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :

کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

 

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند :

* وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم

* با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند

* قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند

* همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید موردبهتری از آن نصیبتان می شد

 

کلیه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند :

* به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد

* کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد

* کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند

* همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید

جهنم برای مردان.مراسم خواستگاری:

آیا به مسیح و بهشت و جهنم معتقد هستی؟

جوان پاسخ داد: خیر من اعتقاد چندانی ندارم.
دختر گفت: متاسفانه نمی توانم خود را به ازدواج با شما راضی کنم
جوان پاسخ داد: اعتقادات شخصی هر کس مربوط به خود اوست, و ربطی به شما ندارد.


دختر گفت: بهتر است با مادرم مشورت کنم. او با مادرش مشورت کرد و گفت: مادر, خواستگار من از همه نظر خوب و پسندیده است ولی یک نقطه ضعف دارد و آن این است که اعتقادی به جهنم و بهشت ندارد چه کنم؟

مادر دختر گفت: مانعی ندارد. با او ازدواج کن بعدها ما عملا وجود جهنم را به او اثبات خواهیم کرد!!!!!

عواقب زن گرفتن در آخرت

عواقب زن گرفتن یا نگرفتن در آخرت(خانما نخونن)سه نفر میمیرند و میرن اون دنیا خدا میخواد به حساب کتابشون برسه به جبرئیل میگه بگو بیبینم اینا تو اون دنیا چه کردندجبرئیل میگه این تو دنیا ازدواج کرده و خانواده تشکیل داده خدا میگه این بیچاره رو بفرست بهشت این دنیا واسش جهنم بودهدومی رو میگه: این تو دنیا مجرد بوده خدا میگه این فلان فلان شده رو بفرست جهنم این دنیا واسش بهشت بودهخدا میگه این سومیه چی؟میگه : ایشون یکبار ازدواج کرده زنش فوت کرده دوباره ازدواج کرده!!!!خدا میگه این بی شعورو بفرستید طویله چون یکبار راحتش کردم ولی اینقدر خره که دوباره زن گرفته

دو خلبان نابینا

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد.
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.

هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید :

باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه
منبع : بزرگترین وبلاگ مرجع داستان



تاريخ : یکشنبه 3 مهر1390 | 10:27 | نویسنده : shayan

سلااااام خوفید؟روز ۳ مهر چطور بود؟

امیدوارم لذت ببرید

۱ - خاله
معنای لغوی : خواهر مادر
معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .
غذای مورد علاقه : آش کشک.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی  که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا   باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .
مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .
چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .
 
۲ - عمه
معنای لغوی : خواهر پدر
معنای استعاره ای : هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .
نقش سمبلیک : به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل : ۱ - جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال :  عمته ... ۲ - جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره ... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی . ۴ - خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم ...
غذای مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفیف به دلیل   تعدد در   نقش های سمبلیک ).
زیر شاخه ها : شوهر  عمه: یک مرد   پولدار که   سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی   که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .
مشاغل کاذب : Match-Making
چهره های معروف :  عمه لیلا .
ترجیع بند : دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام !)
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است .
 آسیب شناسی فک و فامیل

۳ - دایی
معنای لغوی : برادر مادر
معنای استعاره ای : هر   مردی که با   مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از معدود مردانی که   هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد .
غذای مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود .
زیر شاخه ها :   زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید .  پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی   که در بزرگسالی   مثل یک همرزم ساپورتتان   می کنند .
چهره های معروف :  علی دایی، دایی جان ناپلئون .
ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیساست .
سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید .
 
۴ - عمو
معنای لغوی : برادر پدر
معنای استعاره ای : هر   مردی که با   پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از مردانی   که شما   همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید   کارتون ببینید  تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زیر شاخه ها :  زن عمو :  یک   زن خوشگل   که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی  که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید .
مشاغل کاذب : بازی در قصه های ایرانی-اسلامی .
چهره های معروف :  عمو زنجیرباف،  عمو یادگار، عمو پورنگ .
داشتن یک   عمو ی   پولدار خیلی خوب است .

منبع: گاهنامه کمال آقا

یه شعرم پیدا کردم خیلی قشنگ بود

سر سطر بنویسید :

 

پسران کراک وتریاک

دختران شیشه ای

...مادران دق مرگی

پدران سگ دو برای نان.

بنویسید

بابا نای نان دادن ندارد.

بابا کار ندارد

بنویسید

بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد

تلاش بی ثمر

آن مرد با الگانس آمد.

آن مرد باتوم دارد.

باتوم درد دارد.

درد من برای آن مرد حال دارد

ببخشید

بنویسید:

درد من برای آن مرد نان دارد

صاحبخانه بابا را جواب کرده

حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود

بابا پول قبض آب ندارد

نقطه

در انتها

بنویسید:

بابا دارد دارش را میسازد

منبع:گل اقا 



تاريخ : شنبه 26 شهریور1390 | 14:57 | نویسنده : shayan
سلام فکر نکنید من عقده نظرما(البته فقط یکم فکر بکنید)

امیدوارم خوشتون بیاد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن.

یک نفر میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟

بوش جواب می ده: " داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم. "

یارو می پرسه: "چه اتفاقی قراره بیافته ؟!"

بوش میگه: " قراراه ما  غیر از 140 میلیون مسلمان ، شایان رو هم بکشیم! "

یارو با تعجب میگه: " شایان !؟! چرا می خواین شایان رو بکشید؟! "

بوش رو می کنه به اوباما و میگه:

" دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!!! "

نتیجه اخلاقی اینه که اگه خدای نکرده  من به هر نحوی بمیرم جنگ جهانی از نوعه سومش راه میافته

پس شما نباید بزارید برای من اتفاقی بیفته

باچه؟؟؟؟

 خب من باید برم فوتبال کاری ندارین؟

بای بای



تاريخ : شنبه 12 شهریور1390 | 15:3 | نویسنده : shayan
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !



تاريخ : سه شنبه 8 شهریور1390 | 22:14 | نویسنده : shayan
سلام به همه شما عزیزان ببخشید که چند روزه نیستم اخه مسافرتم برا همین نمی اپم همه نظرا را خوندم ولی چون میخام رو بعضیشون خودم بحرفم تاییدشون فعلا نمیکنم پس بدونید من زندم

تاريخ : پنجشنبه 27 مرداد1390 | 14:15 | نویسنده : shayan

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمی کرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم .بهم گفت: "متشکرم".

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد. خودش بود. گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم".

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد".

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید. من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم، به من گفت: "متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم".

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم.

یه روز گذشت، سپس یک هفته ، یک سال ...

قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"ش باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج می کنه، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد.

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت "تو اومدی ؟ متشکرم"

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت...

  به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :


"تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

 



تاريخ : پنجشنبه 20 مرداد1390 | 14:44 | نویسنده : shayan
خوب اول یکم خودم ور بزنم

اوهههههههههههههههه

ببخشید

سلام خوبین ؟؟؟

خوشتون اومد نظر بدهیددددددددددددددددددددددد

فدای همتون

 

طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنیدبرو بچچچچچچچچ خوش تیپ و خوشمل
A-ka B-tu C-mi D-te E-ku
F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu
K-me L-ta M-rin N-to O-mo
P-no Q-ke R-shi S-ari T-s
U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi
 
 
مثلا الان اسم خودم میشه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتین ؟؟؟؟!!!!!! مختون نمیکشه بزارید خودم بگم
اسم من به زاپنی میشه : اریریکافوکاتوو
چه مسخرهههههههههههههههه
 


تاريخ : جمعه 14 مرداد1390 | 18:9 | نویسنده : shayan
سیلام

بالاخره نتایج این کنکور لعنتی را دادند خدا را شکر منم قبول شدم

میتونید حدس بزنین رتبه ام چند شدش؟



تاريخ : سه شنبه 11 مرداد1390 | 19:47 | نویسنده : shayan
كارهایی كه خود مردم باید هنگام وقوع زلزله انجام دهند:

• توكل به خدا و دعای عاجزانه، قرار گرفتن رو به قبله و خواندن شهادتین! (اگه بدونید تو اون لحظه خوندن شهادتین چه لذتی داره!)

• تهیه و همراه داشتن انواع سلاح‌های سرد و گرم جهت جلوگیری از فرصت طلبی ساكنان شهرهای همجوار و حتی شما دوست عزیز!

• رساندن خود به یک فضای باز در صورت وجود!

• گوش دادن به شایعات از بدو شروع زلزله! (چون معمولاً واقعیات در ابتدا به صورت شایعات به گوشتان خواهد رسید!)

• رساندن خود به زیر زمین منزل حتی در برج‌های صد طبقه!

• رفتن به بالای درخت در صورت پیدا نکردن مکان مناسب‌تر!

• حلالیت طلبیدن از دوستان و آشنایان و همكاران و خلاصه همه رفتگان و نرفتگان در هنگام زلزله!

• به یاد آوردن این جمله معروف بساز بفروشان عزیز : “دنبال نازکی ساختمان باش و کلفتی نان!”

• حفظ خونسردی حتی در صورت فوت کردن! (در صورت زنده ماندن بهتر است منتظر کسی نمانید، چون کس دیگری زنده نمی‌ماند که بخواهد به شما کمکی بکند. در نتیجه بروید و پشت سرتان را هم نگاه نکنید!)

البته از من می‌شنوید بهتر است خودتان را همان‌جا راحت كنید و گرنه اگر زنده بمانید ممكن است از آتش سوزی بمیرید یا از برق گرفتگی، شاید هم در چاه بیفتید یا در دعواهایی که سر وسایل منزل شهروندان اتفاق می‌افتد، لت و پار شوید یا از گرسنگی تلف ‌شوید یا در بیمارستانِ بدون دارو، پرستار و دكتر جان به جان آفرین تسلیم كنید و خیلی اتفاق‌های دیگر. پس بهتر است به همان چیزی كه در ابتدا گفتم عمل كنید!

كارهایی كه مسئولان باید بعد از وقوع زلزله انجام دهند:

• باید جلوی مردمی را كه برای كمك به صاحبخانه‌ها جهت جمع آوری وسایل با ارزش به منطقه قدم رنجه می‌كنند را بگیرند!

• باید به طور موقت هم كه شده از ارسال پارازیت روی سیستم‌های ماهواره‌ای و مخابراتی جلوگیری كنند تا لااقل اگر كسی زیر آوار ماند از عوارض پارازیت نمیرد!

• باید حداقل هفت بهشت زهرای جدید تأسیس شود!

• باید تعداد زیادی نعش كش جهت انتقال شهروندان به بهشت زهراهای جدید الاحداث، مهیا شود!

• باید تعداد زیادی دستشویی سیار را پس از زلزله برای جلوگیری از آلودگی بیشتر تعبیه کنند!

• باید به برگزاری مجدد همایش‌ها، جشنواره‌ها، سمینارها، جلسات و … در رابطه با راهكارهای جلوگیری از زلزله به صرف نهار و شام اقدام کنند!

• باید امداد رسانی به وسیله هلیكوپترهای امداد (نه ببخشید ، بالگرد ، نه ببخشید ، چرخبال، نه ببخشید ، گردچرخ!) را برای افراد خاص با خون رنگی‌تر در نظر بگیرند!

• باید صدا و سیما به جای تبلیغات چیپس و پفک خود در شبکه ملی به پخش آموزش راهکارهای قبل از زلزله بپردازد!

منبع : وبلاگ سرگرمی



تاريخ : یکشنبه 9 مرداد1390 | 11:5 | نویسنده : shayan

http://open.az/uploads/posts/2011-05/1304935052_225233_lyubov_-roza_-cvetok_-devushka-i.jpg

 

عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ می‌دهد. برای خیلی از روان‌شناس‌ها مطالعه این پدیده جالب است. بعضی‌ها مانند استرنبرگ حتی نظریه‌ای علمی ‌درباره عشق دارند.

 استرنبرگ معتقد است که یک عشق کامل سه جنبه دارد. اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، ‌احساس صمیمیت نسبت به او و سومی، ‌داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد می‌لنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و می‌خواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟ این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیه شده است.

 

چگونه از این تست استفاده کنیم؟


عبارات زیر را بخوانید. معشوق‌تان را تصور کنید و نام معشوق‌تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد 7، اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6 ، اگر کمی‌ موافق بودید عدد 5، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد 4، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2 و اگر به‌طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.


1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.


2) او را خیلی جذاب می‌دانم.


3) او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.


4) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.


5) به نظر من، او خیلی دلربا است.


6) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.


7) وقتی با هم کاری را انجام می‌دهیم، کار برایم خیلی خوشایند است.


8) دوست دارم که او حتما مال من باشد.


9) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می‌شوم.


10) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.


11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.


12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.


13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.


14) خیلی به او علاقه دارم.

 

 نتیجه :

راهنمای نمره‌گذاری:


حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید.


• شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌اید، در عشق‌تان هیچ شکی نمی‌توان کرد.


• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.


• اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق‌اید.


• کسانی که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.


• کسانی که از 58 پایین‌ترند، به‌ هیچ‌وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق‌شان را نگذارند عشق



تاريخ : شنبه 1 مرداد1390 | 13:38 | نویسنده : shayan
زوج خوشبخت طبقه 10 رو دیدم که باهم زد و خورد می کردن

"پیتر" محکم و قوی رو توی طبقه 9 دیدم که داره گریه می کنه

طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستش خوابیده


طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره

طبقه 6، "هنگ" بیکار هنوز هفت تا روزنامه در روز می خره تا یه کار پیدا کنه

آقای خیلی محترم "وانگ" در طبقه 5 سعی میکنه لباسای زیر خانومش رو بپوشه

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه

در طبقه 3 هیچ چیز دیده نمیشد

طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه

قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم

الآن فهمیدم هرکسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره


آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن


فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست

منبع : بزرگترین وبلاگ مرجع داستان

 



تاريخ : جمعه 24 تیر1390 | 14:38 | نویسنده : shayan
ادب : یعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش او را مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

منبع:یه شهره و یه خان داداش



تاريخ : پنجشنبه 23 تیر1390 | 11:58 | نویسنده : shayan

خونه مشغول کار بودم که دخترم بدو بدو اومد پرسید :

دخترم: مامان، تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه، پس چی ام؟

دخترم: بابا، چی؟ اونم زنه؟

من: نه مامانی، بابا مرده.

دخترم: مامان تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه پس چی ام؟

دخترم: راست میگی مامان؟

من: آره چطور مگه؟

دخترم: هیچی مامان! دیگه کی زنه؟

من: خاله مریم، خاله آرزو، مامان بزرگ

دخترم: دایی سعید هم زنه؟

من: نه اون مرده!

دخترم: از کجا فهمیدی زنی؟

من: فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام.

دخترم: یعنی از چی؟ از قیافه ات؟

من: از اینکه خوشگلم.

دخترم: یعنی هر کی خوشگل بود زنه؟

من: آره دخترم.

دخترم: بابا از کجا فهمید مرده؟

من: اونم از قیافش فهمید. یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده!

دخترم: یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن؟

من: آره تقریبا.

دخترم: ولی بابایی که از تو خوشگل تره.

من: اولا تو نه، شما، بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره؟

دخترم: چشاش.

من: یعنی من زشتم مامان؟

دخترم: آره.

من: مرسی.

دخترم: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره!!

من: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست.

دخترم: چی؟ اون حرفه که الان گفتی چی بود؟

من: استثنا، یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه.

دخترم: مامان من مردم؟

من: نه تو زنی.

دخترم: یعنی منم زشتم

من: نه مامان، کی گفت تو زشتی؟ تو ماهی، ولی تو الان کودکی.

دخترم: یعنی من زن نیستم؟

من: چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی.

دخترم: یعنی چی؟

من: ببین مامان، همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه. جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه.

دخترم: یعنی منم مامانم؟

من: آره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی.

دخترم: نه، مامان واقعی ام؟

من: خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه.

دخترم: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام؟

من: تو کودکی.

دخترم: کی زن میشم؟

من: بزرگ شدی.

دخترم: مامان من نفهمیدم کیا زنن؟

من: ببین یه جور دیگه میگم. کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی؟

دخترم: بابا!

من: بابات کی به تو شیر داد؟!!!!!!!!!!

دخترم: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه!

من: نه الان رو نمی گم، کوچولو بودی؟

دخترم: نمی دونم.

من: نمی دونم چیه؟ من دادم دیگه.

دخترم: کی؟

من: ای بابا ولش کن، بین مامان، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن

دخترم: خب بابا هم سینه داره.

من: آره داره ولی باهاش شیر نمی ده!! فهمیدی؟

دخترم: خوب منم سینه دارم، ولی شیر نمی دم پس مردم.

من: ای بابا، ببین مامان جون، خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی.

دخترم: الان می خوام بفهمم.

من: خوب هر کی روسری سرش کنه، زنه هر کی نکنه مرده.

دخترم: یعنی تو الان مردی، میریم پارک زن میشی؟

من: نه ببین، من چیه تو میشم؟

دخترم: مامانم.

من: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن.

دخترم: آهان فهمیدم.

من: خدا خیرت بده که فهمیدی، برو با عروسکهات بازی کن

****

نیم ساعت بعد...

دخترم: مامان یه سوال بپرسم؟

من: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها.

دخترم: در مورد ماهی قرمزه است.

من: خوب بپرس.

دخترم: مامان، ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!



تاريخ : شنبه 18 تیر1390 | 14:26 | نویسنده : shayan
 

 

نظر یادتون نره حتی برای دل گرمی..........

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت

 کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم

 برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه

 هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده ....................


به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته

 مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته

کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی

 زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم

بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل

 شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش

 لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد

و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و

مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو

مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

 
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به

 منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم

مسافرت !!



  • ایران بوک شاپ
  • مکس دی ال